-
اندر احوالات برنامه ها
چهارشنبه 14 دی 1401 19:01
خب متاسفانه پلن آخر هفته کنسل شد به خاطر بارون و برف .. اما چون دلیلش قابل قبول بود ناراحت نشدم.. از طرفی هم دوشنبه انقدر خوش گذشت که حالا حالاها انرژی دارم.. ف دو تا دوست داره(سین و میم) که ازتور طبیعت گردی باهاشون آشنا شده.. گفت پسرای خوبین بیا من و تو و د با این دو تا بریم بولینگ و بگردیم و .. رفتیم.. از لحظه ی...
-
این هفته
شنبه 10 دی 1401 20:41
برنامه ریزی های دخترونه واسه تفریح معمولا موفق نیستن.. به خاطر بعضی محدودیت ها، یا منعطف نبودن بعضیا، سختگیری و ایده آل گرایی ، پایه نبودن و .. ولی من واقعا پایه ام. حتی تو اوج خستگی .. و متاسفانه دوستی مثل خودم ندارم.. فقط زهرا بود که کیلومترها ازم فاصله داره.. حالا این هفته ف و د برام برنامه چیدن.. یعنی از هفته پیش...
-
قانون زرت
چهارشنبه 7 دی 1401 10:44
من نمیدونم چرا یه مدت دنبال این چرت و پرتا بودم.. یه پیج تو اینستا بود با کلی فالوور یه مشت چرت و پرت به اسم انرژی مثبت و قانون جذب به مردم یاد میداد.. مثلا اگه ساعت ۱۱:۱۱ رو ببینی یعنی فرشته ها کنارتن دعا کن! یا تو زمان قمر در عقرب تصمیم جدی نگیر! اگه یه جای غیر متعارف پَر ببینی یعنی فرشته ها کنارتن و آرزوت قراره...
-
سفربی سفر
یکشنبه 4 دی 1401 12:28
شبکاری مزخرفی بود. ف صبح اومد و گفت سفر کنسل شد.. حالم گرفته تر شد. برگشتم و با وجود خستگی نتونستم بخوابم .. یوگا کردم و ساز زدم و حالا منفعل نشستم .. تو سرم یه عالمه فکره.. به زندگیم فکر میکنم.. به جوونیم که بی هیچ لذت و تجربه ی جذابی داره میگذره.. نه عشقی، نه پولی، نه سفری، نه لذتی.. مثلا قرار بود بریم سفر که حال و...
-
درس زندگی
چهارشنبه 23 آذر 1401 22:26
روزگار باید چند بار به من چَک بزنه تا بفهمم نباید خودمو دست کم بگیرم.. ارزش خودمو پایین نیارم با هم صحبتی های اشتباه.. مثلا هر خواستگاری رو نبینم.. با هر کسی هم نشین و هم صحبت نشم.. جواب هر بی سر و پایی رو ندم .. به هر کسی فرصت ندم.. فک نکنم کسی که ماشین مدل بالا سواره و لفظ قلم حرف میزنه خیلی آدم سطح بالا و جذابیه...
-
چشمهایش..
چهارشنبه 2 آذر 1401 19:57
امروز میتونست یکی از بدترین روزهای زندگیم باشه .. اما خدا رو شکر به خیر گذشت.. مریض جوان و زیبام ممکن بود هیچ وقت چشماشو باز نکنه.. تصویر چشماش قبل از بیهوشی از ذهنم محو نمیشد.. خیلی استرس کشیدم براش.. وقتی اوند توی ریکاوری و چشماشو باز کرد و حرف زد چشمام پر از اشک شوق شده بود.. یه جوری خوشحال بودم از نگاه کردن بهش از...
-
فاز زیبایی
شنبه 14 آبان 1401 23:00
نمیذارن دو دیقه بشینم که از همه جا زنگ میزنن که مریض بدرگ داریم.. منم یه گان نو سبز خوشرنگ که بهش عطر زده بودم پوشیدم .. خودمم مرتب و با آرایش ملیح.. خودم از مرتبی و قشنگیم کیف میکنم مریضا که جای خود دارن.. کلا امروز خیلی احساس زیبایی دارم.. فک کنم به خاطر فاز فولیکولاره.. تو این تایم پوستم معمولا روشنتر و شفافتر...
-
قرار نبود چشمای من خیس بشه..
چهارشنبه 11 آبان 1401 21:40
این اصلاح تغذیه برام جواب داده. غذاهای مضر مثل قند و شکر و کیک و شبرینی و نوشابه و فست فود نمیخورم.. سبزیحات و فیبر بیشتر میخورم، روغن زیتون رو جایگزین کردم. نون سفید نمیخورم، برنج کمتر میخورم. همش واسه کنترل پی سی او.. حس میکنم داره کنترل میشه چون ریزش موهام خیلی کم شده. یبوستم رفع شده.. لاغرتر شدم.. و همون یه ذره...
-
توهم
سهشنبه 10 آبان 1401 11:05
به قول جلال آل احمد ترجیح میدم حقیقتی آزارم بده تا اینکه دروغی آرومم کنه.. بالاخره حقیقت فاش شد. خوشحالم که فهمیدم. اونقدرام دردناک نبود ولی بازم ناراحتم که این مدت بقیه میدونستن و من نه. در مورد چیزی که مربوط به زندگی منه.. چرا فکر میکنن به من از خودم دلسوزترن؟ اصلا کی گفته دلسوزی کنن؟ آخه اوضاع من اونقدرا بد نیست که...
-
سرخوشِ افسرده..
یکشنبه 8 آبان 1401 21:11
مانیاک دپرسیو شدم .. یه وقت سرخوشم یه وقت دپرس. غرق رویا میشم یادم میره دور و برم چه خبره سر خوش میشم... یه موزیک شاد میذارم ،میرقصم، پوستمو اسکراب میکنم، ماسک میزنم، دوش میگیرم، لباس خوشکل میپوشم ،عطر میزنم، موهامو فر میکنم ،رژ قرمز میزنم.. بعد یادم میاد چه خبره.. صدای اون پسر دانشجو توی گوشم میپیچه که میگه بچه ها...
-
این روزا
پنجشنبه 5 آبان 1401 22:54
خبر اینکه شهرمون تگزاس شده وای از دل تنگش. همون قضیه ی دردناک گل به خودی.. همش به این فکر میکنم که با اینهمه جنایت چجوری شبا سرشونو روی بالش میذارن؟ واقعا میترسم از خونه بیرون برم. مخصوصا مسیر شلوغ آموزشگاه. آخ تمرینم نکردم دوباره . نشستم پای قطعه ی جدید. ولی حسش نیس.جلسه ی قبلی هم تمرینم کم بود و جلوی استاد خجالت...
-
کفگیر، ته دیگ
جمعه 29 مهر 1401 14:49
تصمیم گرفتم یه کار پر خرج واسه خودم بکنم که حالم خوب بشه.. حالم خیلی خوب شد ولی جیبم خالی شد .. اونقدری که میخواستم این ماه لیزر نرم ولی د میگه حیفه این همه سر وقت رفتی و حالا فاصله بیفته.. کادوی تولد د و ن رو هم باید بخرم. به داداشم باید پول بدم. این بار فقط میتونم از کلاس یوگام بگذرم. و خودم چیزایی که بلدم تمرین...
-
طلسم
یکشنبه 24 مهر 1401 22:39
میدونی به چی فک میکنم؟ به اینکه تو این سه سال بعد از رد کردن شین تمام خواستگارام به نحوی ناپدید شدن! حتی با اینکه اولش خیلی مشتاق و پیگیر بودن.. یه کم عجیبه.. حقیقتش خیلی تاثیر منفی تو روحیه م میذاره این قضیه.. میان با کلی ذوق بعد پیداشون نمیشه.. تا قبل از سال ۹۸ اصلا همچین چیزی پیش نمیومد.. همیشه خودم نه میگفتم.....
-
قهرم
یکشنبه 24 مهر 1401 21:37
دروغ چرا؟ حالم خوب نیست.. نه صرفا به خاطر ممد.. اون یه تلنگر بود تا این غم درونی خودشو نشون بده.. تو این چند روز تنها نقطه ی مثبت دیدن دخترکوچولوی ک بود که به شدت باهام اخت شد و وقتی رفتم پشت سرم گریه کرد.. دیشب آوردش تو دورهمی خدافظی با خ. با اینکه حوصله ی جمع رو نداشتم رفتم. واسه خوشحالیه خ. شام ساندویچ فلافل و حلیم...
-
ممد برگرد
شنبه 23 مهر 1401 11:19
یه چیزی بگم؟ من ته دلم از پسره خوشم اومده بود. اونم از حرفاش و نگاهش معلوم بود ازم خوشش اومده. ولی اون مشخصا پیش سواد و موقعیت اجتماعی من کم آورده بود منم پیش موقعیت مالیش.. ولی من آخرش مثه بز رفتم اسنپ گرفتم و خدافظی و زرتی به واسطه مون گفتم جوابم منفیه. خیلی پیش داوری کردم.. حتی توی پستای قبلی در موردش اغراق کردم....
-
نیاز به تنهایی
جمعه 22 مهر 1401 20:16
وقتی حوصله ندارم بابا ازم میخواد براش شربت درست کنم، خواهرم میخواد یه چیزی توی گوشیش بهم نشون بده، مامانم هی سوالای تکراری میپرسه.. اگه جواب ندم هی میگن چته حرف بزن.. من فداشونم ..من قربونشون .. ولی حالا دوس دارم کاری بهم نداشته باشن.. دوس دارم به حال خودم رها بشم.. بدون هیچ توضیحی.. این روزا به چیزایی فکرمیکنم که هیچ...
-
ای دل ز عبیر عشق کم گوی..
چهارشنبه 20 مهر 1401 20:03
کلافه م.. حالم از دیشب بهتره ولی هنوز خوب نیستم.. ف.ی.ل.ت.ر شکنم دیگه وصل نمیشه.. نه واتساپی نه اینستایی.. یه کم ساز زدم و بعد روی تخت دراز کشیدم.. چند ساعتی هست که توی همین حالتم و دست و دلم به کاری نمیره.. یه جمله از پسره مدام توی مغزم پلی میشه که چطور تا حالا دوست پسر نداشتی.. چیکار میکردی تا حالا؟ این حرف انگار...
-
اولین و آخرین دیدار
سهشنبه 19 مهر 1401 22:51
یه آرایش ملیح کردم.. کت سفید و شال و سبزمو پوشیدم.. دوس نداشتم از جلوی آینه کنار برم.. ف نگام میکرد میگفت تو یه نگاه دلشو میبری.. سر ساعت رسیدم.. جلوی هتل ش منتظرم وایساده بود.. خیلی بهتر از عکسش بود.. جذاب و جنتلمن و خوشتیپ و خوش استایل.. تو یه نگاه عالی بود.. نشستیم توی کافه .. شروع کردیم به صحبت.. سوال اولش چی...
-
قرار
شنبه 16 مهر 1401 18:34
خدیجه خانم قرار این هفته رو داره تنظیم میکنه.. فردا یا سه شنبه که عصر آزادم.. فقط من و پسره. اینجوری از خیلی جهات بهتره .. بهتر میتونیم صحبت کنیم.. ولی استرس گرفتم. اصلا بهش فک میکنم حس دایاریا بهم دست میده. اخیرا یه قرار ملاقات داشتم که پسره با کل خانواده ش اومده بود تو پارک! و دیگه پیداشونم نشد. این خدیجه خانم هم...
-
صبح میشه این شب؟
جمعه 15 مهر 1401 20:25
یه لحظه یادم افتاد به اون زمانایی که اس ام اس انگلیسی نمیفرستادیم چون هزینه ش بیشتر بود یه بارم وقتی یه بحث اس ام اسی داشتم با پسری که خیلی دوستم داشت شارژم تموم شد و سیل پیامهای اون جاری بود و آخرش به این ختم شد که خوش به حالت راحت خوابیدی ولی من از فکرت تا صبح بیدارم. و من خیره به گوشی و توی فکر. فرداش هم بهش نگفتم...
-
اسنپ
چهارشنبه 13 مهر 1401 18:30
از آدمایی که تو ماشین هی موزیکو عوض میکنن بدممیاد.. خب لعنتی بذار یکیشون بخونه . حیف دوس ندارم وقتی تنهام با راننده اسنپ حرف بزنم وگرنه نظرمو میگفتم
-
اتاق ۴
سهشنبه 12 مهر 1401 09:29
یکی از شرم آورترین لحظات کاریم رو پشت سر گذاشتم. در اتاقو باز کردم مریض آقا اکسپوز بود. قبلا هم برام پیش اومده بود ببینم ولی در سکوت صحنه رو ترک میکردم و به روی خودم نمی آوردم. این دفعه جیغ کشیدم و در اتاقو ول کردم و دویدم. صدای خنده ی آقایون بلند شد. من دیگه نمیتونم به اون اتاق سر بزنم . به ف گفتم تو برو ریلیو ج. من...
-
خوابگاه
دوشنبه 11 مهر 1401 21:43
امروز لانگ بودم با یه پد! اونم مشبک.من هیچوقت از این کوفتی نمیخریدم ایندفعه اشتباهی خریدم و صبح مجبوری همینو استفاده کردم رفتم شیفت.. و با همون یدونه و بلیدینگ شدید و آسیب پوستی و نشتی به لباس برگشتم خوابگاه. س منتظرم بود بیام با هم موکتا رو جمع کنیم بدیم بشورن. م و ف بقیه جاها رو شستن فقط سرویس بهداشتی مونده....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 مهر 1401 20:40
دلم میخواس خفه ش کنم.. خنده های زورکی و احمقانه. ازشون بدم میاد ک فکر میکنن خیلی زرنگن انگار من نوکر باباشونم
-
زندگیم
دوشنبه 11 مهر 1401 17:59
من باید وقت بیشتری برای زندگیم بذارم.. باید بیشتر ساز بزنم، تابلو درست کنم، آشپزی کنم، ورزش کنم، کتاب بخونم، یه رقص جدید یاد بگیرم، زبانمو تقویت کنم. ولی به شکل عجیبی تمایل به سکون پیدا کردم. صبح ها بدون انگیزه سر کار میرم و وقتی برمیگردم دوست ندارم کاری انجام بدم. خیلی کارها از دستم برمیاد ولی نشستم و نظاره گر گذر...
-
آرامش
یکشنبه 10 مهر 1401 12:17
گاهی هم برای آرامش خودم ،حرف مردم رو مثل موهام میندازم پشت گوشم. من بیدار شدم ولی میم هنوز خوابه.. خروپفاشو کرد.. این وسط نوازندگی هم کرد و من که از شیفت شب بیخوابی اومدم حالا بیدار و سرحالم. البته سرحال که نمیشه گفت.. چون منسم شروع شده و درد امونمو بریده و دارم مقاومت میکنم که فعلا مسکن نخورم. رفتم سوپر مارکت محل پد...
-
میم دوست نداشتنی
یکشنبه 10 مهر 1401 09:06
هیچ وقت از میم خوشم نیومد. چون پررو ، لوس و زبون دراز و پرتوقعه، آداب زندگی جمعی بلد نیس، دمپاییاش خیلی صدا میده، بوی عرق میده اغلب، خروپف هم میکنه. وقتی داشتم شیفتو تحویل میدادم ف گفت از قبل بهت میگم که شوکه نشی. میم اومده خوابگاهمون و کنار تخت تو خوابیده و مثل یه تراکتور صدا میده. من واقعا نیاز به استراحت داشتم. کاش...
-
قیافه ی بابام
شنبه 9 مهر 1401 20:44
من نیاز به خاک تیمم داشتم..واسه این چله ای که شروع کردم حتما باید وضو داشت و تو دوران پریودی باید تیمم بدل از غسل و وضو گرفت.. دیدم خاک تمیز نداریم یدونه از مهرای شکسته رو برداشتم که پودرش کنم.. گذاشتمش لای جانماز و کف زمین و با گوشت کوب میکوبیدمش.. بابام اومد گفت چیکار میکنی؟ خیلی عادی جانمازو باز کردم گفتم دارم مُهر...
-
مهاجرت
جمعه 8 مهر 1401 20:58
نمیدونم چرا بابای من نسبت به واژه ی مهاجرت انقدر گارد داره؟ ما اینجا واقعا آینده ای نداریم.. میدونم سختترین تصمیمی زندگیم خواهد بود ولی برای رسیدن به آرزوهام مجبورم سختیهاشو به جون بخرم.. میگه اونجا اکه یه روز کار نکنی هیچی نداری.. گفتم خب اینجا هم کار میکنیم و هیچی نداریم.. من الان تو کف یه سفر دوستانه م که پولش جور...
-
دوباره
پنجشنبه 7 مهر 1401 18:11
بعد از دو هفته دوباره به تمرینات ورزشیم برگشتم.. چقدرحالم بهتر شد. از روز اربعین تا حالا ورزش نکرده بودم داشت از خودم بدم میومد تغذیمم که مدت زیادیه افتضاح بود ولی حالا دارم اصلاحش میکنم این یعنی هنوز امید به زندگی دارم البته از اطرافیانم هم تاثیر میگیرم د و ن و ف اصلاح تغذیه و ورزش جزو روتینشون شده. مخصوصا ف. خیلی از...