-
کوفت
چهارشنبه 6 مهر 1401 20:54
بارها به مامانم گفتم منو واسه ناهار و شام صدا نزن.. خودم بعد میام یه چیزی میخورم.. من نمیتونم سر سفره بشینم وقتی بابام انقدر پر سر و صدا غذا میخوره.. من به ملچ ملوچ خیلی حساسم.. اصن قاطی میکنم.. هی زیر لب غر زدم گفت دندونام کُنده نمیتونم درست بجوم.. دلم میسوزه براش ولی خب منم دست خودم نیس.. این غذا کوفتم شد اصن.....
-
کابوس
چهارشنبه 6 مهر 1401 20:11
زندگیمون شبیه کابوس شده.. کی فکرشو میکردم جوونیم تو کرونا و جنگ بگذره؟ از اونجایی که گریه کردن توی جمع برام سخته بغضامو فروخوردم و حالا احساس سفتی توی گردنم دارم.. تقاص خون این بچه ها رو کی پس میده؟ من عرضه ی جنگیدن ندارم.. فقط دعا میکنم براشون.. امروز هم روز مناسبی برای شروع ختم و چله هست.. به نیتشون یه ختم...
-
نیرو محرکه
سهشنبه 5 مهر 1401 22:24
من همیشه واسه شروع، آدم تنبل با ارده ای ضعیف بودم این روزا بی انگیزه هم شدم دست و دلم به کاری نمیره با اینکه یه عالمه کار نیمه تموم دارم یه عالمه استعداد کلی انرژی فقط یه نیرومحرکه لازم دارم
-
بیرحمانه
دوشنبه 4 مهر 1401 23:04
تازه تونستم اینستا روباز کنم بعداز چند روز اونم با سگ شکن همش ویدیو های که نوشته حاوی تصاویر آزار دهنده.. سوختم با دیدنشون سوختم.. چطور میتونن دست رو یه دختر بلند کنن که برای گرفتن حقش ایستاده.. چطور شب راحت سر روی بالش میذارن.. پس کو عدالت خدا پس کو کارما اشکهام بند نمیان....
-
خدایا کجایی پس؟
دوشنبه 4 مهر 1401 21:35
آستانه تحملم خیلی پایین اومده.. نشستم یه دل سیر گریه کردم.. بعد یادم افتاد که حتی دستمالم ندارم که باهاش دماغمو بگیرم بیشتر غصم شد.. وسایلمو تا حدودیشو آوردم خوابگاه بغلی.. مثل آواره هام.. اینجا هم هیشکی نیس همه رفتن خونه هاشون.. فضا دلگیره شدیدا.. همه جا دلگیره.. حال این روزای شهرم خوب نیس. خبر فوت دختر و پسرای کم...
-
بدبختی جدید
دوشنبه 4 مهر 1401 18:14
بدبختی جدید هم اینکه هم توی خوابگاه موش داریم هم محل کار. یه جوری جیغ کشیدم که از یکی پشت در گفت چی شده؟ اوضاع لجن در لجنه. جوونیم داره تو این کثافت خونه تو این بیداد و ظلم تو این بی پولی میگذره همه چیز غم انگیز و کثیفه دلمون به چی خوش باشه
-
خرابشده
دوشنبه 4 مهر 1401 18:09
وااای خدایا حتی گوگلم باز نمیشه کره ی شمالی هم انقد فلک زده نیستن ک ما هستیم یدونه سگ شکن امروز گرفتم از یکی دوبار وصل شد بعد قطع شد. یه روزی از این خرابشده میرم و اینا خاطرات مزخرفی میشن ک بدست فراموشی میسپرمشون.
-
شبهای طولانی
یکشنبه 3 مهر 1401 21:16
همه کارامو کردم.. خرید کردم.. میوه و سبزیجاتو شستم.. سالاد واسه ناهار فردام درست کردم.. صبحونه آماده کردم.. میانوعده هم گذاشتم حتی.. لباسامو شستم.. دوش گرفتم.. یه دستی به ابروهام کشیدم.. درس جدیدمو تمرین کردم.. هنوز ساعت ۹ هس..
-
تنهایی
یکشنبه 3 مهر 1401 11:15
بازم یه آشوب دیگه و قطعی اینترنت و .. البته الان سایتای داخلی باز میشن به جز بلاگفا.. و من دوباره مسیرم به اینجا خورد.. شانسی یوزر و پسورد زدم درست بود.. داشتم میترکیدم از حرف نزدن.. خدا رو شکر اینجا هس.. حرف زدن تو وبلاگ آرومم میکنه.. چون همیشه یه عالمه حرف برای گفتن دارم ولی اغلب مخاطبی ندارم.. چون حس میکنم برای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 آبان 1399 10:13
وقتی یه غذای خوب میخورم.. وقتی یه جای خوب میرم.. یه جای شیک و گرون.. وقتی لباسای خوشکل میخرم.. به خانواده م که فکر میکنم کوفتم میشه.. دوس دارم همه ی اینها رو باهم تجربه کنیم.. ولی خب درآمدشون کمه و الانم پیشم نیستن.. درآمد منم اونقدرا نیست که ساپورتشون کنم..
-
بلاگفای خر
شنبه 12 مهر 1399 01:30
این بلاگفای لامصبم کار نمیکنه.. تو روحشون.. اینجا حس برهوت بیشتری بهم دست میده.. البته بهتر.. میتونم حرفامو راحت بزنم و نگران قضاوت شدن نباشم.. چون به احتمال زیاد خواننده ای نداره.. فردا صبح شیفتم ولی خوابم نمیاد.. تازه امروزم زیاد نخوابیدم.. ولی خب الان جغد شدم.. داشتم واسه بچه ها از خونه ی رویاییم میگفتم.. چقد این...
-
My sweet home
جمعه 11 مهر 1399 16:17
دارم تو ذهنم رویای خونه مو میپرورونم.. مثلا یه خونه ی فسقلی واسه خودم داشته باشم.. پشت پنجره ش گلدون بذارم.. یه قفسه بذارم واسه کتابام.. یه قسمتشو ابزار مجسمه سازیمو بذارم.. یه قسمتشو بذارم به عنوان قسمت کثیف که خریدامو بذار اونجا.. از بیرون که اومدم بپرم حموم لباسای بیرونمم یا بشورم یا بذارم تو قسمت کثیف که بقیه جاها...