سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

وقت ندارم ولی حرف چرا

اینکه اینقدر سرم شلوغه هم خوبه هم بد..

خوبه چون دیگه درگیر مسائل بی اهمیت نمیشم و وقتمو مفید میگذرونم..

و بد واسه اینکه از هیشکی خبر ندارم و هیشکیم ازم خبر نداره.. البته مورد دومی  بدم نیس همچین..

باعث میشه بی سر و صدا کار کنم و یهو اون چیزی که باید بشه، میشه..

امشب بعد از مدتها بعد از کلاس با بچه ها رفتیم بیرون.. اون اکیپ جدیده هم قرار بود تو یه کافه دور هم جمع بشن..

با خودم گفتم اگه دوستام اوکی نشدن که بیان میرم پیش اکیپ جدیده..

ینی میخواستم امشب هرجور شده با دوستان بگذره که گذشت و خوش هم گذشت..

الانم ح پیام داده که چرا نیومدی پیش ما! الکی بهونه آوردم.. خب راستش دلم میخواست بعد از مدتها دوستای قدیمیمو ببینم ..

کلی حرف مشترک داریم آخه و باهاشون خیلی راحتم..

منم که دیگه فرصت آنچنانی برای دیدن دوستام ندارم.. 

راستش این کلاسه که میرم جدای از اینکه حس میکنم یه قدم بزرگ برای آینده م برمیدارم ، هر بار حس میکنم دارم به یه محیط سرگرم کننده میرم.. کنار آدمایی با هدف مشترک قرار میگیرم و البته تمام لباس خوشکلامم همینجا میپوشم و لذتشو میبرم..

یکی از بزرگترین لذتها واسه من اینه که خوشتیپ کنم برم بیرون..

البته دوس ندارم تو مسیر آدما هو کنن و تیکه بندازن و ..

فقط دوس دارم در بهترین حالت خودم ظاهر بشم..

اینم یکی از دلخوشیامه دیگه.. تو این روزگار تلختر از زهر.. تو این روزگاری که ظلم به سر حد خودش رسیده و احساس ناتوانی برای مقابله باهاش از هر چیزی سختتره..

هر بار اینستا رو باز میکنم چشام سرخ میشه .. نفسم تنگ میشه و گلوم از شدت بغض درد میگیره.. امشب در مورد این سوگ پایان ناپذیر با دوستام حرف زدم و یه کمی سبکتر شدم..

چه خوبه که هممون تو یه سمت قرار داریم‌‌..

بهشون گفتم حتی اگه برم یادم نمیره و هر بار با اتفاقی جدید قراره بهم بریزم.. هر جای دنیا که باشم..

+با اینکه  اینهمه آدم هربار ازم تعریف میکنن بازم از خودم ایراد میگیرم..

+باید یه فکری به حال این استرسام بکنم.. چرا اینجوری شدم آخه‌‌.. 

+انقد خوبه که دیگه منتظر کسی نباشی، عجله نداشته باشی و هر کسیو تو زندگیت نیاری.. 

+امشب بعد از مدتها پیتزا خوردم و معده م تعجب کردو ریخت بهم..

+ملوس

+بچه های B2 پشت در کلاس

میم دوست نداشتنی

میخواستم فقط یه ساعت بخوابم تا خستگیم در بره.. بعدش به کارام برسم ولی مگه این یه تیکه گو.ه گذاشت؟! 

تیکه گو.ه منظورم میم دوس نداشتنیه..

هی رفت و اومد و سر و صدا کرد.. غذاشم سوزوند و همه جا رو دود برداشت..

چه غلطی داری میکنی آخه؟! 

ای خدا .. ای آسمانها و زمین.. من از این دختره خیلی بدم‌ میاد.. خییییییلی

امروزم تولدشه.. چرا من باید تولدشو یادم باشه؟ نمیدونم..

ولی چه تاریخ رندی.. البته ۳۴ سال پیش..

چرا هربار میام اینجا اینم‌هستش؟! لعنت به اون روزی که آقای ر گفت قراره خانم خ بیاد ! خانم خ ۷ ساله تو محل کار و پانسیون دهن ما رو سرویس کرده..

یه بار بهش گفتم این چی بود انداختی به جون ما؟ 

گفت چون ف سفارششو کرده بود و از طرفیم دلم سوخت براش..

دلت سوخت؟ برا چیش؟ 

من ک ندیدم ولی  د میگفت روزی که اومده انقد اطمینان داشته کارش اوکی بشه با چمدون اومده وسط بیمارستان! 

اگه ۱۰۰ تا دلیل برای رفتن داشته باشم قطعا یکیش اینه که این نک.بتو نبینم دیگه..

هوووف .. باید بیشتر ف.حش بدم بهش تا خالی بشم..

هر بار حرصم میده چن تا ف.حشم نثار آقای ر میکنم.‌. مرتیکه عو.ضی..

امروز با مهسا بحثش شد.. گفت هیچ وقت فک نمیکردم همچین آدمی باشه..

 تا وقتی اینجا بود به حجاب و رفتار و.. گیر میداد وقتی رفت خودش به همه دخترا پیام میداد بریم باهم بیرون.. از سن و سالش که بگذریم.. زن و بچه داشت ک.ثافت هول..

همین ک.ثافت این دختره رو انداخت تو دامنمون..

بگذریم..

حالا که خوابمو پروند بشینم کتابمو بخونم که واسه فردا آماده باشم..