سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

بیا بنویسیم ...

همینکه کتابو باز میکنم گوشیم بهم چشمک میزنه میگه بیا اینستا رو چک کن! برو اسنپ پی خرید کن! و بعد از مدتها بهم گفت بیا وبلاگو چک کن! 

ناراحتم که مثل قبل نمینویسم..

کلا نوشتن برام سخت شده.. حتی نوشتن پیام..

الان کلی گروه و پیام و دایرکت باز نکرده دارم ..

چن ساعت دیگه کلاس دارم و امتحانم دارم..

جلسه پیش یه استاد دیگه اومده بود سرکلاس و به استاد اصلی گفت تاپ استیودنت کیه؟ استادم سریع گفت ندا..

ببین دوس دارم از همه بالاتر باشما ولی بی سر و صدا..

وقتی اینجوری اسممو میگن یه بار سنگین روی دوشم حس میکنم و استرس میگیرم که نکنه اشتباه کنم ..

همین اتفاق توی کارم افتاده و خب یادمه سالهای اول کارم که کسی توقعی ازم نداشت خیلی ریلکستر کار میکردم ولی الان هر روزی که سر کار میرم شش دنگ حواسم جمعه که اشتباهی نکنم و خب این موضوع خیلی بهم اس ترس میده...امان از وقتی که یه سر سوزن اشتباه کنم!! 

انقدددی خودمو سرزنش میکنم که حد نداره.. 

+فردا قراره با گروه جدید بریم کله پزی اونم ۶ صبح.. چ غلطی کردم گفتم میام.. یه روز صبح میتونستم بخوابمااا..

+متاسفانه سیستم ارزش گذاری غلط روی آدما یه جوری تو وجودمون نهادینه شده که حتی کسایی که نقدش میکنن ناخودآگاه طبق اون پیش میرن.. چرا دختری که خوشکلتره و پسری که پولدارتره مورد احترام بیشتری قرار میگیره؟!