سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

سفر

قراره بریم به اون سفری که خیلی وقت بود دلم میخواست..

فقط و فقط ساحل و آرامش..

با همون اکیپ‌ قبلی..

با این تفاوت که حالا ف و سین توی رابطه رفتن.. هفته ی پیش ولنتاین ف به سین اعتراف کرده که دوستش داره و خب استارت رابطه زده شد..

ف بینهایت خوشحاله و منم از خوشحالیش شادم..

ولی خب یه غم کوچولویی ته دلمه.. به خاطر اینکه حس میکنم تنهاتر شدم..

احتمالا ف رو خیلی کمتر ببینم .. و سین رو..

هر دوشون دوستای خوبم بودن و هستن ..

باهاشون از ته دل خندیدم و لحظات شادی گذروندم.. هر دوشونو دوس دارم و دلم ‌میخواد کنار هم خوش باشن..

منم باید یه یار درخور پیدا کنم دیگه.. تا سنم بالاتر نرفته و همه ی دوستام نرفتن پی زندگیشون ..

اگه همه دوستام مجرد میموندن ،شاید مشکلی با مجردی نداشتم ولی وقتی یار پیدا میکنن و ازم‌ دور میشن احساس خلاء میکنم..

بگذریم .. قراره برم حسابی ریلکس کنم..

خوش بگذرونم..

خدا کنه همه چی خوب پیش بره..


پی ام اس

هومونام به شکل محسوسی بهم ریخته.. این ماه پی ام اس بدی رو تجربه کردم..

تو همین یک هفته با سه نفر بحث جدی داشتم.. 

گریه های بی دلیل..

و احساس تنهایی و خلا ، با اینکه دوستام و خانوادم  اصلا تنهام نذاشتن..

دیشب هم وسط جشن تولد ف وقتی داشتیم با هم میرقصیدیم  حس کردم تمام انرژیم رفت..

سعی میکردم نشون ندم، چون نمیخواستم شب زیبای ف  به خاطر من خراب بشه..  ولی خب فهمیدن..

خصوصا سین که خیلی تلاش میکرد حالمو خوب کنه..

از این حالتای عجیب که دست خودم نیس بدم میاد.. 

+ف قبلا از جانب من احساس خطر میکرد و نگران بود دل سین رو ببرم.. من ولی اونقدر محتاط رفتار کردم و فاصلمو حفظ کردم که حالا خیالش راحت شده..

+ قبلا وقتی یه زوج خوشحال و رومانتیک میدیدم حسودیم میشد حالا اما عمیقا خوشحال میشم براشون.. خیلی خوبه که به این درجه رسیدم..

+ کلاس موسیقی و مزو رو کنسل کردم و پولشو واسه سفر نگه داشتم.. راضیم از این کار




نمیدونم چه کسی یا کسانی اون گزارشات رو علیه من داده بود ، فقط میتونم بگم حسود و عقده ای بوده یا بودن..

اون مرتیکه ی عوضی هم یه جوری گزارشات رو اعلام میکرد انگار که با یه مجرم طرفه.. به چه جرمی؟ دوتار مو؟ لاک؟ خندیدن..

خیلی تحقیرم کردن..

به خاطر دو تار مو باهام مثل یه فاحشه برخورد کردن..

حالم از این محیط به هم میخوره.. 

از اونایی که خودشونو زیر پارچه های سیاه و پشمای صورتشون مخفی کردن و ادای آدم خوبا رو درمیارن..

من ۵ ساله اینجا کار میکنم با الگوی رفتاری و ظاهری ثابت.. چی شده که حالا باید بهم تذکر بدن؟ 

د میگه کار ق هست که به تازگی سمت گرفته.. یه زن عوضی حسود ..

از اونجا که برگشتم بغض به گلودردم اضافه شد..

نشستم توی اسنپ..

بی اختیار اشکام سرازیر میشدن.. راننده نگه داشت برام آب خرید..

در طول مسیر میگفت میخوای نگه دارم یه کم هوا بخوری بهتر بشی؟ کاری از دستم برمیاد؟ 

حتی نمیتونستم حرف بزنم..

حال جسمیم هم خیلی بده..

گلودرد و ضعف.. بی اشتهایی.. سرفه های خشک..

خیلی اذیتم..

فکرم خیلی درگیره.. 

حالم که رو براه بشه میرم بیمارستانای خصوصی رو میگردم.. میدونم حجم کارشون زیاده ولی به آرامش روانم می ارزه..


مریضی

ف دیروز پیام داد که تو مریض نشدی؟

گفتم نه خدا رو شکر علائمی ندارم..

گفت من گلودرد دارم و صدام گرفته..

قشنگ بعد از صحبت با ف حس کردم گلوم یه جوریه و چند باری سرفه کردم..

خواهرم گفت داری تلقین میکنی به خودت.. چیزیت نیست..

خودمم همین فکرو کردم  و بیخیالش شدم..

الان ولی از شدت گلودرد از خواب بیدار شدم ://

چه غلطی بکنم..

فردا که آفم..فوقش میگم دوشنبه هم آفم کنه یه کم بهتر بشم تا شیفت سه شنبه رو بیام..

قرار بود چهارشنبه هم جای ف بیام شیفت که اون بره سفر ولی فکر کنم قسمت نیست..

+حالاتم شبیه همون اومیکرون کوفتیه که پارسال گرفتمو بعدش تا مدتها ریزش مو داشتم.. 

+از مریض شدن نمیترسم.. از اینکه بقیه رو مریض کنم میترسم..

+جمعه که عمواینا خونمون بودن من دخترعموی کوچولوی شیرین زبونمو چندین بار بوسیدم و چلوندمش.. خدا کنه اون مریض نشه.. خیلی دوسش دارم

آخر هفته

آخر هفته ی خوبی بود..

با سین و ف رفتیم تفریح ..خیلی خوش گذشت..

ف میگفت خیلی وقت بود اینجوری نخندیده بودم..

منم همینطور.. 

و سین هم..

سین خیلی زحمت کشید..  آخرش به ف گفتم سین خیلی کار کرد، یعنی به اونم اندازه ما خوش گذشته؟ نکنه پیش خودش فکر کنه ما آویزونش بودیم و سوءاستفاده کردیم؟ 

ف گفت مطمئن باش به اونم خوش گذشته..

که آخر سر سین خیلی جدی گفت ممنونم بابت همراهیتون.. برای ساعاتی از حال و هوای مشکلات و غم رها شدم و بهم خوش گذشت..

هنوز با دیدن عکسها و فیلمها و یادآوری لحظاتی که گذشت خندم میگیره..

با همه ی تفریحاتی که تا حالا داشتم متفاوت بود.. دوست دارم تکرار بشه..


+از یه ارگان خاص بهم زنگ‌زدن بابت پاره ای از توضیحات.. از شدت استرس معده م دردگرفت.. خدا رحم کنه