سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

امشب

عجب شبیه امشب..

هر دقیقه یه خبر..

اون آخونده بود که میگفت مرغ و خروسا میگفتن وااااای حسین کوشته شددد صداش تو مخم‌ پلی میشه ولی با یه سری تغییرات..

یکی این یکیم آهنگ‌شهرام‌شبپره 

همونی که میگه:

هیچ شبی مث امشب نیس

+صدای سوت ،ترقه،کل، بوق بوق ماشینا.. اصن یه وضیه

__________________

اومدم تایید کنم که کنار گوشمون یه جایی رو زدن 

کل آسمون روشن شد و صدای وحشتناکی اومد 

وااای هنوز دستام میلرزن..

احساس سنگینی توی قفسه ی سینه م دارم

اومدیم طبقه همکف 

مردم ریختن بیرون

خدا بداد برسه

قصه ی آخرم این نیس

هوا یه جوریه..

شبیه همون ابر و بارون روز تصادفمون..

همون حس ترس از فاجعه ی نزدیک..

باد میاد.. ابره.. ولی مرموزه.. 

نفسام دارن سخت میشن..

باید حرف بزنم باید بنویسم تا یه کمی آروم بشم..

هر وقت حالم بده به واژه ها پناه میبرم یا حتی آواز خوندن داشتم‌میخوندم 

آخر قصمه امااا قصه ی آخرم‌ این نیس..

خواهرم‌گفت نخون اینوووو

گفتم نه چیز بدی نیس 

و ادامه دادم:

آخر راهی که باااید من ازش بگذرم این نیس..

آروزهاامو برااای خاطراتممم دوره کردممم

کجای خاااطره باید پی آرزوممم بگردممم

آره این قصه ی آخر نیس

درست میشه مگه نه؟ 

فقط باید یه کمی زندگیمونو متوقف کنیم .. یه کمی دیگه مونده..

بعدش درست میشه..

بعدش باید یه چن سالی شناسنامه ها رو کوچیکتر کنیم

آخه خیلی روزا رو زندگی‌ نکردیم ..اونا 

جزو سنمون نبودن..

خدایا اینبار نشون بده که هستی..

اون بچه ها چه گناهی داشتن؟ 

این بچه ها ی کوچولو چه گناهی داشتن؟ 

ما چه گناهی داریم؟ 

بسه بیا باهم دوست باشیم..

انقد بین بچه هات فرق نذار..

اون کله بورا رو بیشتر دوس داری؟ 

چرا اونا خوش و خرمن و ما همش تو هول و ولا؟ 

م.اهواره نداریم متاسفانه.. تی وی روشنه.. 

صدای نوحه و رجز و سخنرانی های چرتشون میاد..

حاام ازشون بهم میخوره..

از پنجره به بیرون نگاه میکنم.. وهم آلوده.. شبیه یه خوابه..

از اوناییکه وقتی بیدار میشم یه نفس راحت میکشم..

میخوام چشامو ببندم و وقتی باز میکنم این کابوس تموم شده باشه..

خورشید بیاد  

بیاد وسط اون همه سفیدی..

جایی که باید باشه



استرس دارم فردا شیفتم و میگن امروز دوبار اطراف بیمارستانو زدن..

اصن مسیری که قراره تا بیمارستان برم هم خطرناکه 

میگن تردد نکنید

چیکار‌کنم الان؟ شیفتم ..‌کارمم جوری نیس که تعطیلش کنم..

کاش هیچوقت وارد فیلد درمان نشده بودم..

کاش زیاد لفتش ندن.. زود کارو جمع کنن که اینا خشک و خالی نمیرن میخوان بقیه رو هم با خودشون نابود کنن..

یه منبع خبری درستم نداریم که بفهمم دقیقا چه خبره..

فقط میگم  کاش مردم چیزیشون نشه.. 

هدف هرچی هس همون باشه و به حاشیه نره



بیخبری

خب دوباره نت قط شد و اینجا تنها جاییه که میشه حرف زد

از این بیخبری متنفرم

استرسم بیشتر میشه

امیدوارم این بار کسی از ما آسیب نبینه..

در واقع تر و  خشک به پای هم نسوزن..

مردم به سمت پمپ بنزینا سرازیر شدن

دوست خواهرم میگفت نزدیک شرکتشونو زدن .. میگفت قیامتی بود همه داشتن فرار میکردن..

خوبه که پانسیون نمیرم اونجا نزدیک مناطق نظامیه..

خداکنه سربازا چیزیشون نشه..

دکتر ر میگفت روزای درخشان میهن درراهن فقط باید از یه پیچ سخت و بزرگ رد بشیم..

خدایا اینبار .. همین بار یه خودی نشون بده 



پایان

اینجا حرفای دلم و روزمره هامو مینوشتم 

و لی از این به بعد نمینویسم..

آخه با اینکه مسئول پخش ساندیس نیستم ، یه عده پاشون به اینجا باز شده ..

 واقعا حالم ازشون بهم‌میخوره و دوس ندارم جایی بنویسم که این احمقا میخونن..