ببین یه چیزی این وسط داره اذیتممیکنه در حالیکه میدونم اهمیت دادن بهش اشتباهه.. چون برای من یک دوره ی گذرا خواهد بود و من اهداف و مسائل مهمتری توی زندگیم دارم که باید روی اونا تمرکز کنم..
اما بازم داره رو مخم میره..
در رابطه با همین گروهه هس..
تا کمی پیش واقعا جوش رو دوست داشتم و به نظرم خیلی دوستانه بود..
الان داره یه کمحالت رقابتی و پیک می طوری میگیره..
یه دختر دهه هشتادی که از همه کوچیکتره اومده توی گروه و همش غیر مستقیم اصرار داره بگه خیلی دختر خوبیه و بحث رو به سمت شوهر میبره..
بعد در عرض یک هفته چنان صمیمی شد که من بعد از سه ماه هنوز نتونستم.. و خیلی هم واسه پسرا نوشابه باز میکنه.. علی الخصوص یکیشون.
منو یاد مهشید میندازه.. اونمهمینجوری طوفانی وارد گروه شد.. با مهدی رفت توی رابطه.. به یکی از دخترا تهمت زد که به دوست پسرم چشم داری! در نهایت کاری کرد که مدیر گروه گفت میخوام گروهو حذف کنم..
من دوس دارم همینجوری هممون رفیق بمونیم.. دور همباشیم.. بگیم .. بخندیم..
یه شبم مراسمنامزدی دخترخاله ش بود تو گروه پیامای چرت و پرت میفرستاد.. به یکی از پسرا گفت با تمام وجوووودم میگم امشب اینجا جات خالیهههه.. اونم البته بدش نیومده بود ولی برای خالی نبودن عریضه گفت یه کم آبلیمو بخور..
راستی دوتا دهه هشتادی دیگم داریم.. یکیشون که داره با یه نفر آشنا میشه و اون یکی هم رو همین پسره کراش داره..
حالا پسره رو ببینی چیز خاصی نیستا فقط خیلی شخصیت حمایتگری داره.. و البته ته مایه های مردسالاری هم داره.. مثلا به یکی از دخترا میگفت لاغر نشو الان مورد پسند آقایون هستی.. یا میگفت عطرت روی آقایون تاثیر بسزایی داره از همین استفاده کن ..
ینی کلا میگه زن باید جوری باشه که مرد میپسنده..
ولی از حمایتگریش بخوام بگم مثلا : با اینکه خونشون خیلی ازمون دور بود ولی هممونو برد تا در خونمون رسوند.. هر چی گفتماسنپمیگیرم میگفت عمرا بذارمیه دخترتنها این موقع اسنپبگیره..
آره خلاصه ولییییی زرنگاونه که سریع تحت تاثیر قرار نگیره..
نه تحت تاثیر تعریفا و ابراز محبتهای کسی که ۱۰ روز نیس میشناسیش و نه تحت تاثیر رفتار خوب یک مرد با خانما.. چون ممکنه این الگوی رفتاریش باشه و این رفتار خوب رو با همه خانما داشته باشه..
یادمه زمانی که تحت تاثیر رفتار متشخصانه ی امیر هول قرار گرفته بودم تراپیستم گفت مطمئنی با بقیه خانمها هم اینجوری رفتار نمیکنه؟ تفاوتی در رفتارش با تو و اون خانمها هست یا نه؟
+زنگ زدن که امتحانتون لغو شده و به هفته ی بعد موکول شده.. انقد حرص خوردم که حد نداشت.. من منتظر بودم تموم بشه برم با دوستام بگردم.. حتی آخر هفته قرار بود خانوادگی بریم سفر.. مسخره های بی نظم..
دوباره امتحان دارم ا
A2تموم شده و من یک روز و نصفی وقت دارم همه مطالب رو کامل بخونم .. قراره یه آزمون شفاهی هم از کل Aداشته باشیم و من نمیدونم از کجا باید شروع کنم..
متاسفانه گفتن کلاس B رو میخوایم به روزهای زوج منتقل کنیم ک من واقعا نمیتونم بیام.. ینی مسئولم با شیفتام راه نمیاد..
گفتن خب یکی دو ماه صبر کن شاید روزای فرد هم کلاس تشکیل بشه اما من دوست ندارم اینقدر وقفه بیفته ..
استاد گفت خودم پیگیر میشم .. یه چیزی میشه دیگه..
هععی..
با اینکه خیلی وقتها بهم ثابت شده وقفه ها و نشدن ها به صلاحمه ولی بازم اون لحظه ای که برنامه هام به هم میخورن خیلی بهم میریزم..
+صبح اسنپ گرفتم راننده گفت خیلی مبلغ کرایه پایینه نسبت به مسافت.. گفتم خب مگه تقصیر منه؟! تا یه جایی رفت و گفت ای وااای ترمزم خوب نمیگیره .. کنار اتوبان نگهداشت گفت خطرناکه ادامه بدیم.. لغو میکنم شما یه اسنپ دیگه بگیر.. منم گفتم باید به پشتیبانی اطلاع بدی اول بعد خودشون لغو کنن! اونام زنگ زدن فقط ازم عذرخواهی کردن.. دفعه قبلی بعد از چنین اتفاقی خودشون برام ماشین فرستادن و گفتن هزینه رو خوده شرکت پرداخت میکنه..
+ وقتی رسیدم خونه همه خواب بودن.. وسایلمو گذاشتم و رفتم سرخیابون آش سبزی گرفتم.. خیابون خلوت بود یه پیرمرد هم بهم تیکه انداخت..
و من با قیافه ی اول صبح و یه شومیز و شلوار گشاد و ساده..
حالا میگن تو اروپا اصن نگاه نمیکنن چه برسه ب اینکه بخوان چیزی بگن.. امیدوارم
+دوستان عزیزم از پیامهای خوبتون خیلی خیلی ممنونم..
دختره انگار اومده جنگ ! چته بابا آروم ترتخمه بشکون..
هدفونم گذاشتمااا ولی بازم صدای گوش خراشش میاد.. واقعا دست خودم نیس ولی اینجور صداها خیلی بهمم میریزه..
چن وقت پیشا تو مترو بودم یه خانمه کنارم آدامس میترکوند ولی چون هدفون تو گوشم بود صداشو نمیشنیدم .. یه خانم روبرومون نشسته بود و حرص میخورد.. یکی دوبارم تذکر داد بقیه بهش میگفتن حساس نبااش.. اونم میگفت مکان عمومیه درست نیس اینجوری ملچ ملوچ کنه اعصابمو بهم ریخته ..
متاسفانه همه شعور ندارن، بهتره ما هدفون بذاریم..
ببین نصف عمرم تو مترو گذشتا.. به هر چی فک میکنم یه خاطره ی مشابه تو مترو دارم باهاش..
امشبم با پ تو مترو بودیم و راجع به وقایع امروز صحبت میکردیم یه خانم اومد بین صحبتمون و گفت امان از چشم زخم.. و کلی توضیحات در مورد پاکسازی و انرژی عود و سنگ و ماه و .. داد..
گفتم چرا رونالدو چشم نمیخوره پس؟ گفت تو از کجا میدونی اقدامی برای رفعش انجام نمیده؟
چی بگم والا ولی به نظرم تهش به افکار و اعتقادات خودت برمیگرده..
حالا چی شد حرف از چشم زخمشد؟
امروز خیلی تیزو بز کارای همه مریضا رو انجام میدادم و وقتی حواسم نبود دکتر میم ازم عکس گرفته بودو گفت میذارم تو پیجم..
آقا بحث خوشکلی نیستااا دوباره یکی نیاد بهم حمله کنه که خودتو کشتی که بگی خوشکلی..
بحث کارکردن و رفتار خوب با مریضا بود.. دکتر ذوقش گرفت انقد هوای مریضا رو داشتمو بهشون رسیدگی میکردم..
یه کم بعدش درِ اتاق عمل چنان خورد تو صورتم که از شدت درد نفسم بند اومد.. بینیم ضربه دید.. نشکسته ولی مقداری کبودی و ورم داره..
از شدت درد رفتم کلی گریه کردم..
بعد از شیفت رفتم کلاس و موقع برگشت توی مترو پ رو دیدم بهش گفتم تازه جای سوختگی روی پیشونیم داشت کمرنگ میشدااا از بدشانسی دماغم اینجوری شد..(هفته پیش اتو مو خورد گوشه پیشونیم و سوخت )
که خانمه اومد بینمون و بحث انرژیا و چشم و اینا رو پیش کشید..
+از دیشب که خربزه خوردم گلوم درد گرفته.. ینی واسه خربزه س؟ یا مریض شدم؟ البته هیچ علائمی مثل تب و بدن درد و سرفه و .. ندارم
+هنوز تخمه خوردنش تموم نشده.. اه
الکی الکی کلاسو کنسل کرد که از اونور کشش بده..
من واقعا دلم یه دو هفته فراغت از کار و درس میخواد..
البته دروغ نگم آخر هفته رو خوب خوابیدم در عوض اون همه کم خوابی و خستگی درطول هفته..
واقعا این بودزندگی؟ کل هفته مث تراکتور کار کنی که آخر هفته بخوابی؟
بعد تازه حقوقتم با تاخیر بدن !
ولی هیچ وقت اندازه این روزا تو مضیقه (مضیغه) نبودم..
میخوام شهریه کلاسمو قسطامو هزینه ی جابجایی پانسیون و تعمیرات بدم و واقعا موندم که آیا میتونم؟!
جابجایی اجباری بود متاسفانه..
اه این دختره نفهم بازکولر روشن کرد و رفت.. بابا هوا خنک شده دیگه چتهههه.. دوباره دردای سینوزیتیم شروع شد..
یه ویروسم البته داره این روزا نفس به نفس میچرخه.. امیدوارم در امان بمونم.. منی که مجبورم از مترو استفاده کنم خیلی در معرضش هستم..
خب اسنپ خیلی گرون شده و نمیتونم مثل سابق خرج کنم..
اصلا سبک زندگی جدیدمو دوس ندارم! چیه آخه همش صرفه جویی..
ف و د از زمانی که دوجا کار شدن دیگه نگران تعویق پرداختی اینجا نیستن..
بهشون حسودیم میشه..
البته من همون تایم رو دارم صرف زبان آموزی میکنم و باید صبر کنم تا نتیجه شو ببینم..
هربار کم میارم زندگی در رفاه (نسبت به اینجا) رو تصور میکنم..
که کار کنم و خوب بخورم و خوب بپوشم و سفر برم.. فقط یه چیزی رو مخمه.. آیا این چیزا تنهایی مزه میده؟
پسره پرستاره بلاگر خونشو تو اونجا نشون میداد خیلی کوچولو بود ولی ب نظرم برا یه نفر بس بود.. من اینجا همین قوطی کبریتم برا خودم ندارم..
کامنتاروزیر پستای مهاجرای اونور که میخونم اکثر دخترا نوشته بودن پسرای ایرانی مهاجر اصلا نرمال نیستن و بهتره سمتشون نرید..
نمیدونم ینی چی؟ میرن اونجا نچسب و دوس نداشتنی میشن ینی؟ یا نچسباشون میرن اونور..
ولی تنها موندن اونجا به نظرم سختتر از اینجاس.. اینجا حداقل دوتا دوست و آشنا و خانواده هستن که کنارت باشن و سینگلی اذیتت نکنه.. اونجا چی؟
مهی میگفت برای تویی که دختر مستقلی هستی هیچ جا سخت نمیگذره ..
هعععی.. یکی ندونه فکر میکنه من الان مدرک زبانمو گرفتم و جاب آفرم تقدیمم کردن..
حتی اگه خیلی خوب پیش بره حدود دو سال طول میکشه..
فردا امتحان دارم و هنوز نصف کتابو نخوندم..
نمیدونم چرا به جای اینکه روی مطالعه متمرکز بشم گوشی دست گرفتم..
هی با خودم میگم نمره مهم نیس، مهم اینه که یاد بگیرم ولیییییی...
بازم دلم میخواد تاپ بشم..
ولی چقد خل بودم دو روز مرخصی نگرفتم بشینم بخونم..
حتی دیروزم شیفت بودم که نشد خونه برم حداقل اونجا غذا درست کردن و مشکل رفت و آمد نداشتم..
دیروز که شیفت بودم و آخرای شیفتم یه گرفتاری سر نارکوتیکا برام درست کردن.. سوپروایزر میگفت با مسئولیت من دارو رو بکش تحویل اورژانس بده بعدا پرونده شو تشکیل میدیم برمیگردونیم..
انقدر حرص خودم تا برگردوندن آخرشم بدهکار شدم! مسئول داروخونه زنگ زده دعواااا که چرا از اتاق عمل به اورژانس دارو دادی..
خب من چیکار کنم این وسط!
عصرشم اومدم درس بخونم ح زنگ زد ما منتظریما! کیک گرفتیم برات.. گفتم آخه امتحان دارم.. خیلی ناراحت شد گفت ما به خاطر تو جمع شدیم..
خدایی خیلی زشت بود اگه نمیرفتم..
سرعتی موهامو گوجه کردم شومیز صورتی پوشیدم و گردنبند گوگولی که سولماز بهم هدیه داده رو گردنم انداختم و رفتم..
اخر شبم خودشون منو رسوندن..
خیلی بهم خوش گذشت .. کلی عکسای خوشکلم ازم گرفتن.. کلی خندیدیم.. رقصیدیم.. باحال بود..
امسال تولدم برام خیلی خاطره انگیز شد..
پارسال حتی یک کیک تولدم نداشتم ولی امسال ۴ تا!
پارسال رفتم با عکاس تو یه کافه عکسای خوشکل گرفتم امسال ولی کلی آدم دوست داشتنی کنارم بودن..
میدونی واقعا تنها چیزی که روز تولدم دوس دارم اینه که کنارم باشن..
حس کنم برای اطرافیانم مهمم.. دوستم دارن..
اصلا کادو برام مهم نیست..
امسال یه آرزو کردم .. اممم اولین باره این آرزو رو میکنم.. امیدوارم بشه...
ولی ببین نگ و فیفی و .. حتی تبریکم نگفتن! با یه روز تاخیر دوست روانشناسم تو گروه گفت و بقیه پشت بندش!
واقعا توقع نداشتم یادشون بره مثلا دوستام بودن..
بعد من انقددد در مورد تولدم حرف میزنم که واقعا فرصت نمیدم کسی یادش بره.. چجوری یادشون رفت ..
بگذریم.. دیگه تو جمعشون کمتر حاضر میشم.. هر دفعه میرم میگن بریم فست فود بخوریم و تهشم کلی خرج میفته رو دستم..
منم که فعلا باید پول جمع کنم.. اگه مشکلی پیش نیاد..
راستی بابا امروز رفت سونو .. احتمالا عمل لازم بشه.. با نگرانی گفت یعنی هزینه ش چقدر میشه ؟! آخی عزیزم به جای اینکه نگران سلامتیش باشه نگران هزینه شه ..
لعنت بهشون که ما رو انداختن تو این گرونی و بدبختی..
وای من هنوز دارم اینجا مینویسم.. تو حالت عادی نمینوشتماااا.. الان که کلی درس نخونده دارم گیر دادم بنویسم..
پ.ن: بچه های B2 که قبلا گفته بودمااا نمیدونم چشون شد از اینرو به اون رو.. میگم به درک ولی هربار که میبینمشون میگم خب چرا ؟!
پ.ن: آخ آخ برم که درسام مونده