از دیروز تنهام و خوشحالم..
توی شیفت مامان زنگ زد گفت نمیای؟ تنها میخوای اونجا چیکار کنی؟
گفتم لازمه که بمونم..
بعد از شیفتم استراحت کردم و غروب کلی خودمو پوشوندم و رفتم خرید..
تخته گوشت خریدم با این بیلبیلکا که گوشتو باهاش میکوبن استیکی میشه..
بقیه شم مرغ و خریدای سوپری و ..
ضمنا پای مرغ هم گرفتم که ازش عصاره بگیرم..
آخه یه مدته خیلی زانوهام درد میکنه..
توی این مغازه هایی که ازشون خرید کردم همش صحبت از اینترنت و وصل شدن و نشدن بود..
یکی دو نفر گفتن که با قندشکنای رایگان وصل شدن..
من که همون کانفیگای ارسالی هم قطع شدن و حتی نمیتونم سراغ چت جی پی تی برم..
فقط این وسط دولینگوم وصل شد..
کاش زودتر گوگل میت درست میشد و کلاس زبانم برگزار میشد..
میگم اگه نت همینجوری ملی بمونه چجوری کارای مهاجرتمونو بکنیم؟
کره ی شمالی ایز دت یو؟
حالا نه اینکه من همین الان زبانم اوکی شده و پولم دارم نگران اینترنت ملی هستم..
یه کم تنقلات خریدم که پای فیلم بخورم .. حالا نمیدونم چی ببینم؟
دلم میخواس یه سریال کره ای ببینم یه کم منو از این حال و هوا دور کنه ولی تو والا مووی اون سریاله مد نظرم نبود..
مامانم دوباره زنگ زد که برات ناهار کنار گذاشتم گفتم شاید پشیمون شدی و اومدی.. بابامم زنگمیزنه اصرااار که بیا خونه دور هم باشیم..
بعد میرم اونجا تحویلم نمیگیرن.. جالبه..
بذار دیر به دیر برم دلشون تنگ بشه برام..
کلی کار کردم از سر شب..
روی تخته داشتم سیب زمینی خرد میکردم چه حس بهتری داشت..احساس خانم خونه بهم دست داده بود.. الان باید خانم خونه میبودمااا..شایدم مامان خونه..
مامان خونه.. راستی فاطی همکارم داره مامان میشه ..
از وقتی باردار شده حس بهتری بهش دارم.. انگار دوس داشتنی تر شده.. امروز داشت میگفت خیلی ذوقشو دارم.. راستش منم ذوقشو دارم چه برسه به خودش.. بهش گفتم حس و حال و انرژیت خیلی مثبت تر از قبله..
ینی یه جوری حس و حالش قشنگه که دلم خواست متاهل بودم و در انتظار یه نی نی.. بهش گفتم امیدوارم قدم نی نی خوب باشه..
میدونم یه عده میگن تو این وضع بچه دار شدن فقط یه ظلم بزرگ در حق اون بچه س..ولی خب اینم جزو تمایلات انسانیه دیگه.. میل به تولید مثل..
فک کن اون موجودی که شبیه خودت یا شریک زندگیت میشه رو توی بدنت پرورش میدی چقدر حس خوبی میتونه باشه..
مخصوصا که عاشق همسرت باشی و بدونی یه بخشی از اون رو توی بدنت داری حمل میکنی..
قشنگه واقعا با همه ی سختیهاش که میدونم کم نیستن..
منم دوس دارم تجربه ش کنم ولی خب با شرایط کنونی مملکت خیلی سخت میشه بهش رسید..
اگه رفتم بلژیک و با یه مرد بلژیکی ازدواج کردم و یائسه نشده بودم
سه تا بچه به دنیا میارم..
این یائسگی که میگم واقعا دور از ذهن نیستا..
یکی از همکارام یه دختر ۳۸ ساله س و مجرد یه سری علائم داشته و پریوداش با فاصله ی خیلی زیاد میشده آزمایش و ذخیره تخمدان و همه چیو چک کرده بهش گفتن یائسگی زودرس..
تازه میگه هیشکی تو خانواده ش همچین اتفاقی براش نیفتاده..
نمیدونم از اثرات واکسناس، استرس و سبک زندگی افتضاح.. چیه واقعا؟
امشبم تموم شد و فیلم مناسبی پیدا نکردم که ببینم..
فردا ایشالا..
راستی شاید فردا میم و دخترشو دعوت کنم بیان پیشم..
حالا که همخونه نیس فرصت خوبیه..از این جهت میگم که اگه همخونه بود شاید حوصله ی مهمون منو نداشت ..
پیام دادکه دلم برات تنگ شده کاش همو میدیدیم
گفتم دست دختر کوچولوتو بگیر و بیا خونم .. حالا ببینم چی میشه..
+یه همکار دهه هشتادی خیلی گوگولی برامون اومده میاد به منمیگه مثلا تا حالا از سرنگپمپ استفاده کردی؟ گفتم نههه تو این ده سال تو نبودی یادم بدی .. کلی بهش خندیدم ..
+تنهایی خوبه هااا ولی دروغ نگم بعضی وقتام میترسم.. میترسم زیاد تنها بمونم خل بشم.. کسیم نیس تلفنی حرف بزنم باهاش ..اگه خیلی ترسیدم دخترهمسایه رو صدا میزنم بیاد.. اونم از خداشه.. میاد دمدر میگه میشه بیام پیشتون؟ خسته نیستین؟ منم میگم بیا.. بعد میشینه کنارمنقاشی میکشه یا به وسایلم نگاه میکنه.. بانمکه
انقدر خندیدم با اون وسط متنت که گفتی حالا نیست زبانم کامل شده و همه چیزم تکمیله، نگران ملی موندن نت هستم فقط :)))
آخه هممون همینجوری شدیم.
میایم غصه یه چیزیو بخوریم میبینیم بقیهاش هم نصفه نیمهست و غرِ دروتنون هم خاموش میشه.
ایشالا هر کشوری که دوست داری میری و یه ازدواجِ عاشقانه، مرفه و امنِ خوب هم میکنی
گفتی سریال کرهای، من این روزا دارم سریال موش رو میبینم.
بیا تو کره هم داره بعضی سریالاش مثلِ موش دانلود رایگان هم دارن
آره دیگه
مررسی عزیزممم
الان با فیلمجو تونستم دانلودش کنم مرسی عزیزم
چه متن با احساسی نوشتید. برام جالب بود بیان واضح و بیپردهی این احساس از سوی یک دختر، که دوست داره «یه بخشی از وجود اون مردی رو که عاشقشه توی بدنش حمل کنه.». اینجا که نوشتید: «فک کن اون موجودی که شبیه خودت یا شریک زندگیت میشه رو توی بدنت پرورش میدی چقدر حس خوبی میتونه باشه».
مشخص است که دختری با احساسات عالی و خانومانه و لطیف هستید. امیدوارم واقعاً به این زندگی عاشقانه برسید و خوشبخت باشید در کنار همسرتان. افسوس خوردم که دختران عالیای مثل شما به فکر مهاجرت و وصلت در خارج از ایران هستند. بیچاره پسرها و مردهای ایرانی! این هم ظلم مضاعفِ ج الف بر جامعهی ما بود.
ممنون..
بله ظلم بزرگی شد .. به نسل ما.. به جوونی و آرزوهای هممون..
ب خدا خیلی دلم برای هممون میسوزه چه دختر چه پسر
تمام توانمونو گذاشتیم و خواسته های ساده مون آرزو شدن
بنظرم خیلی به مامان و بابا سخت نگیر
من خودم قبل اینکه مامان بشم خیلی از بابام و رفتارهاش دلخور بودم و اون حسرتی که گفتی دریغ از به اغوش گرم و جمله ی محبت امیز و قربون صدقه همیشه با من بود
وقتی مادر شدم متوجه شدم ناخواسته دارم رفتارهای پدرم رو البته به صورت هیلی تعدیل یافته اش رو بچه ها اعمال می کنم. تازه اونجا بود فهمیدم بابای منم قربانی رفتارهای پدر و مادرش بوده و تازه کلی سعی کرده و اون چیزهایی که تو بچگی عذابش داده رو به صورت کمرنگ تر شده به ما منتقل کرده
اینه که با درک این نکته که مامان و باباها خودشون قربانی رفتارهای مامان و بابای خودشون هستن و ناخواسته به بچه های خودشون ضربه می زنن دلمم اروم شد
ایشالله یه روز تو هم مامان می شی و متوجه ی منظورم می شی
کامنتتو ک خوندم بغضم گرفت..

آره درسته اونا هم قربانین..
مخصوصا وقتی بابام خاطرات بچگیشو تعریف میکنه با خودم میگم چقد سختی کشیده ، چقد بی محبتی دیده..چقد حسرت با خودش حمل کرده..
دلم براش میسوزه
برام خودمم
و امیدوارم من بتونم این زنجیره رو قطع کنم و نسل بعد ازمن هیچ وقت این کمبود رو حس نکنه
ممنون که وقت گذاشتی و برام نوشتی
ایشالا ازدواج میکنی و بچه دار هم میشی.
ممنون
ایشالا وقتی از اینجا رفتم