سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

برف

صبح از در خونه که بیرون زدم دیدم زمین خیسه

برگشتم داخل که چترمو بردارم نبود که نبود..( نمیدونم بردمش خونه خودمون، تو اسنپ جا گذتشتم، همخونه جایی گذاشتدش)

خلاصه که ترسیدم به اتوبوس نرسم بیخیال چتر شدم و زدم بیرون 

یه کمی که راه رفتم حس کردم دونه های بارون کمی متفاوت شدن.. روی شال گردن و دستکشم نگاه کردم و دونه های سفید برفو دیدم..خیلی حس خوبی بود..

آخه سالهاست اینجا برف نیومده.. 

سرم رو به آسمون بود و دونه های کوچولوی برف روی صورتم مینشستن ..

یاد خوابم افتادم..

هفته ی پیش خواب میدیدم برف میباره، بابابزرگم زنده ست و جوون شده و یکی از اطرافیانم یه دختر خیلی خوشکل به دنیا آورده بود که صحبت میکرد..

دوست دارم اون تعبیری که از خوابم گرفتم محقق بشه..

که یعنی خبرای خوب، دگرگونی مثبت در راهن..

توی مسیر یه خانمی با ذوق  روبه من گفت میبینی چه برف قشنگی میاد.. منم گفتم آررره.. گفت امیدوارم پیام آور روزهای خوب باشه .. 

آمین..

رفتم شیفت و دیدم همه حرف از ف.ی.ل.ت.ر ش.ک.ن میزنن..

یکی از همکارا داشت بین بقیه پخش میکرد..

منم ازش گرفتم..

وصل شدم ولی خب زود به زود قطع میشه..

اینستا رو باز کردم و همونی شد که انتظارشو داشتم..

یه سری فیلم از اون دو روز و نگم از حالم..

حتی اگه پایان شب سیه سپید باشه بازم خیلی از ماها رفتن و غمشون حالا حالاها از پیشمون نمیره..

درست میشه ینی؟ خوب میشیم؟ 

گریه کردم..

 و بازم‌باید گریه کنم..

فعلا یه کمی آرومتر شدم..

پیام دادم‌به دوستام .. از هیچکدوم خبر نداشتم..

یکیشون گفت تو شلوغیا درگیر عقدش بوده..

یکیشون گفت به خاطر نبود اینترنت بیکار شده

و یکی دیگه گفت به زودی میبینمت تو روزی که حال هممون خوب میشه..

همخونه  هم رفته شهرشون..

مامان زنگ‌زد که اگه آفی بیا خونه.. جمعه آفم ولی راستش فک‌کنم باید یه کمی تنها بمونم..

حالا که همخونه نیس کل خونه در اختیار خودمه و میخوام از این فرصت استفاده کنم و به تنهایی پناه ببرم ..

کاش فردا هم برف بیاد..

کاش صبح بیدار بشم ببینم همه جا سفید پوشه..

حداقل شاید این سفیدی کمی لبخند روی لبای مردمم‌ بیاره..

راستش بعد از این اتفاقات احساس همبستگی بیشتری با مردم دارم.. انگار که اعضای خانواده من..

دوست دارم همشون خوشحال باشن.. غذاهای خوب بخورن.. دل نگران‌مخارج‌نباشن.. لباسای خوب بپوشن.. خوش بگذرونن 

امیدوارم صحبتای زنبور از آسترولوژی به واقعیت بپیوندن..

خواب من محقق بشه..

فال حافظ خواهرم حقیقتو گفته باشه








نظرات 7 + ارسال نظر
زنبور جمعه 3 بهمن 1404 ساعت 14:52 https://gilmorebee.blogsky.com

من بهت قول میدم در عرض این 2 سال و نیمی که سترن میره تو نشانِ آغازگرِ قوچ خیلی اتفاقای خوب میفته
دل قوی دار خوشگلم

امیدوارممم

زهرا پنج‌شنبه 2 بهمن 1404 ساعت 23:59 https://zmbok.blogsky.com

ابزار خوب لذت آشپزی رو بیشتر می‌کنه.

خلاصه که تخته برش و بیفتک‌کوب مبارک :)

آره واقعا
عه اسمشونو گفتی مرررسی هرچی فک میکررم یادم نمیومد

muet پنج‌شنبه 2 بهمن 1404 ساعت 21:12

خدا کنه روزهای خوب بیان واقعا.
ما که در روستا برقمون بخاطر برف رفت و چهل ساعت برق نداشتیم. الانم دوباره رفته. حتی امسال برفشم منو خوشحال‌ نکرد:(

خداکنه..
ای داد

مینا پنج‌شنبه 2 بهمن 1404 ساعت 07:47

واقعا با ف ی ل ت ر شکن وصل شد؟
با چه نتی و چه ف ی ل ت ر شکنی؟
میشه به ما هم بگین
روانی شدم از بس ک ا ن ف ی گ و ف شکن عوض کردم

همون وی تو ری
با ک.ا.نفیگ
الان دیگه وصل نمیشه

Alireza پنج‌شنبه 2 بهمن 1404 ساعت 02:46

Shahretoun kojast ke barf nemyad??

Shiraz

نینا پنج‌شنبه 2 بهمن 1404 ساعت 01:09

نت که ملیه چطوری فیلتر شکن بزنیم ؟
انگار افتادم توی چاه عمیق و از هیچ. چیز و هیچ جا خبر ندارم

والا منم فک میکردم نمیشه
البته ک هی قطع میشد.. الانم دیگه هیچی

پریسا پنج‌شنبه 2 بهمن 1404 ساعت 00:58

سلام یا اینستا وصل شده؟بافیلترشکن پولی وصل شدی؟یا رایگان؟

سلام
آره همه چی وصل شد
نه رایگان بود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد