سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

سرگذشت من

آنچه بر من گذشت و میگذرد..

مرا دوباره به آن روزهای خوب ببر

ظهر زنگ‌زدن بهم که هفته دیگه مصاحبه داری..

با همه ی این اوصاف و اوضاع ولی میخوام شرکت کنم و میخوام قبول بشم..

این مدت خیلی غصه خوردم، خیلی گریه کردم .. برای خودم برای همه‌جوونا.. برای آرزوهای برباد رفته مون..

ولی امروز همه جا ساکت و آروم بود.. با همخونه رفتیم یه کم خرید از سوپری و سبزیجات و نون و ..

سوپر مارکت موزیک گذاشته بود: از خون جوانان وطن...

میفهمم همه از درون غمگینیم ولی این زندگی لعنتی رو ادامه میدیم..

زور میزنیم تا به جایی برسیم.. درواقع دست و پا میزنیم..

من هم دارم دست و پا میزنم.. میخوام استخدام بشم تا درآمدم کمی بهتر بشه.. بهتر بشه تا کمی پول جمع کنم.. پول جمع کنم تا برم .. 

دوست دارم‌زنده بمونم، زندگی کنم.. و آرزوهای ساده م پوچ نشن..

دیشب خواب میدیدم چن تا بچه دارم.. محتوای خواب درست خاطرم‌نیس

فقط حس خوب مادر بودن رو یادمه.. 

دوس دارم تجربه ش کنم..

هر چند سنم داره میره بالا و هنوز ازدواج‌نکردم..

چرا نتونستم؟ یه بخشی ی

به خاطر کمال طلبی ولی بخش زیادی به خاطر مشکلات اقتصادی جامعه..

من دختر قشنگی بودم، هنرمند و تحصیلکرده و اینکه دیگران دل میسوزونن که حیف تو که شوهر نکردی بیشتر دلم رو میرنجونه..

وقتی همکارام زنگ میزنن به شوهراشون که بیان دنبالشون با تمام وجود حسودی میکنم .. که من توی تمام شرایط تنها بودم و هستم..

یکی میگفت تو این‌روزای سخت باید یه عشقی باشه تا با وجودش سختیها رو بشه تحمل کرد..

همینم سهم‌من‌نشد..

بعد میگن تو از برنامه های خدا خبر نداری شاید قسمت بهتری در انتظارت باشه..

دیگه کی؟ وقتی یائسه شدم؟ 

اتفاقی یه آلبوم ازعکسای چندسال پیش توی گوشیم دیدم..

تو دهه ی ۲۰ سالگی..شاید چهره م تغییر چندانی نکرده باشه ولی لبخندام توی عکسا خیلی واقعی بودن.. 

حال و انرژیم رو از توی عکسا حس میکردم..

کاش میشدبرگردم به اون روزا..

همون جمله ی همیشگی:

مرا دوباره به آن روزهای خوب ببر

سپس رها کن و برگرد 

من نمی آیم..



من اینجام

دوباره گذرم‌ب اینجا خورد 

درواقع هرباری که خیلی زیاد ریده میشه ب مملکت و نتا رو قطع میکنن من رو میارم‌ب اینجادو کلام بنویسم اعصابم آروم‌شه

آرومم نمیشه البته .. اوضاع وخیم‌تر از چیزیه که ب راحتی آروم‌بشم

هم خونه م آدم‌بیشعوریه که سرما خورد و جلوی دهنشو نگرفت موقع سرفه کردن 

منم مریض شدم‌انگار

ریدم دهنش

از آخرین‌باری ک اینجا نوشتم‌خیلی تغییر‌کردم

میتونم‌بگم‌خیلی بی ادب شدم از مدل نوشتارم تو این‌پست هم مشخصه

اینم‌ب خاطر بدی اوضاع زندگیه..

واقعا نمیدونم باید چ‌غلطی بکنم

ف میگه درستو بخون و کاری ب اوضاع نداشته باش ولی مگه میشه؟ 

دلخوشیم کلاس زبان بود ک اونم ب خاطر این اوضاع کنسل شده